معنی هجرة در لغت نامه دهخدا

    معنی کلمه هجرة در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : هجره. [هَِ رَ] (ع اِمص) خروج از سرزمینی برای سکونت در سرزمین دیگر. (معجم متن اللغه). || اسم از هَجَرَ. ضد وصل. (معجم متن اللغه). اسم از تهاجر. (اقرب الموارد). || نوع. (اقرب الموارد). رجوع به هجرت شود., هجره. [هََ رَ] (ع اِ) سال تمام. (منتهی الارب). || (ص) زن فربه تمام اندام. (اقرب الموارد)., هجره. [هَُ رَ] (ع اِمص) از زمینی به زمینی رفتن. (منتهی الارب). خروج از سرزمینی به سوی سرزمین دیگر. (اقرب الموارد). هِجرَت. رجوع به هجرت و هِجره شود., هجره. [هَِ رَ] (اِخ) از نواحی یمامه و در آنجا قریه و نخلستانهاست بنی قیس بن ثعلبه را. (از معجم البلدان). و در موضع دیگر گفته است آبکی است مر بنی قیس را. (از معجم البلدان).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ستاره 16 روز قبل
    1

    معنی هجره

    کسی می دونه

    برای پاسخ کلیک کنید