معنی لغزنده در لغت نامه دهخدا

    معنی کلمه لغزنده در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : لغزنده. [ل َ زَ دَ / دِ] (نف) زلق. زَلجب. (منتهی الارب). سُرخورنده. فروخزنده. لیزخورنده: رَجل ٌ دَلص، مرد بسیار لغزنده. رَجل ٌ ادلص، مرد بسیار لغزنده. دلصاء؛ زن لغزنده. (منتهی الارب) - طاس لغزنده، لانه ٔ حشره ای مورچه خوار. سوراخ مورچه خوار که به صورت قیف و طَرجَهاله ای در صحرا سازد و این سوراخ قیف مانند را با خاکی به نرمی غبار برآورد و خود در زیر خاک پنهان باشد و آنگاه که مورچه در طاس (قیف) افتد بر اثر لغزیدن پاهای او در غبار نتواند بیرون آمدن، و مورچه خوار از زیر غبار سر بیرون کند و مورچه را فروکشد و بخورد: چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور نظامی.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    به تو چه 11 روز قبل
    0

    خسته ام

    به تو چه 11 روز قبل
    0

    هم معنی لغزنده

    برای پاسخ کلیک کنید