معنی قشاع در لغت نامه دهخدا

    معنی کلمه قشاع در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : قشاع. [ق ُ] (ع اِ صوت) آواز کفتار ماده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) دردی است که انسان را مأیوس سازد. || گیاهی است بدون برگ که به درختان پیچد و از آنها بالا رود. فشاغ. (اقرب الموارد)., قشاع. [ق ِ] (ع اِ) ج ِ قشع، به معنی پاره ای از چرم خشک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ج ِ قَشْعه. رجوع به قشع و قَشْعه شود. || لته ٔ پاره. گویند: ما علیه قشاع، ای قزاع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || رقعه توضع علی النجاش عند خرزالابزیم. (اقرب الموارد).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    الهه 16 روز قبل
    2

    قشاع برعکس عاشق است ... که یعنی دردی ک درمان ندارد .

    برای پاسخ کلیک کنید