معنی قزع در لغت نامه دهخدا

    معنی کلمه قزع در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : قزع. [ق َ زَ] (ع اِ) پاره های ابر تنک. (منتهی الارب).قطعه های متفرق کوچک از ابر. (از اقرب الموارد). || پشم ستور جای جای فروریخته در بهاران. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بقایا الشعر المنتف. (اقرب الموارد). || شتران ریزه. (منتهی الارب). صغار الابل. || هر چیز که قطعه های متفرق و پراکنده باشد. (از اقرب الموارد). || سیل آورد خشک شده در وادی. (منتهی الارب). غثاء وادی. (اقرب الموارد). || کفک دهن شتر بر سر بینی وی چسبیده. || (مص) جای جای ستردن سر کودک را و جای ناسترده ماندن مانند ابرپاره های متفرقه. و این عمل منهی عنه است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گرفتن قسمتی از موی و گذاشتن قسمتی دیگر از آن. و در حدیث ابن عمر آمده: قد نهی عن القزع، یعنی اخذ بعض الشعر و ترک بعضه. (اقرب الموارد).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    برای پاسخ کلیک کنید